بسم رب الشهدا …
سلام پسر عمه عزیزم
محمدرضا …
شهیدِ دفاع از حرم خانم زینب (س)
حالت خوبه باوفا …
رفتی پیش ارباب بی کفن سلام ما رو رسوندی یا نه؟
به آقا گفتی تا آخرین نفس پای عهدی که داده بودی ایستادی؟
خوش بحالت …
راستی امشب حسین آمده بود
داشت ماجرای شهادتت رو میگفت
نبودی ببینی رفیقت چطور از شجاعت و مردونگی تو ، اون لحظه که همه رو میفرستادی عقب و خودت رفتی مجروحی که از تیپ فاطمیون افتاده بود رو زمین رو بیاریش عقب … و همونجا افتادی ………
از تشنه جون دادن تو و شهید شکوری میگفت
از اینکه پیکر مطهرت ۱۸ روز تمام روی زمین سوریه افتاده بود …
از شجاعت و تلاشی میگفت که بچه ها برای برگردوندن تو بخرج دادن گفت
از شهید غلامی گفت …
از برگشتن جنازت تو روز شهادت امام کاظم(ع) گفت

که به حسین گفتی عملیات بعدی دیگه من نیستم؟
الان کجایی؟
چند ساعت دیگه میبینمت رفیق …
دعامون کن 😢

پ ن : دو شه روز قبل از اعزام تو این تصویر آخرین عکس و با هم گرفتیم و بعدش خداحافظی سخت و … ت م ا م
یاحسین