آبی چشمان تو یک اتفاق ساده بود     اتفاقی آسمانی در زمین افتاده بود

قبله ای شد چشم تو اما به رنگ خون دل     گریه هایم نذر طولانی ترین سجاده بود

آدم از چشم حوا شرمی به رنگ سیب داشت     دل به عرفانی ترین کفر زمینی داده بود

چشمهایم در غبار انتظارت گم شده     همنفس تا انتهای پیچ و تاب جاده بود

با ردیف “هست” باید می سرودم چشم تو

انتخاب قافیه اما چه فوق العاده بود

قالب جدید و زیبای قائم آل محمد تقدیم به منتظران حضرت موعود (عج)

قالب جدید و زیبای قائم آل محمد

قالب جدید و زیبای قائم آل محمد

مشاهده قالب جدید و زیبای قائم آل محمد (کلیک کنید)

دریافت قالب جدید و زیبای قائم آل محمد با ذکر صلوات جهت تعجیل

قالب جدید و زیبای قائم آل محمدپ.ن: قیامت و  مرگ

هنگامی که ذر، پسر ابوذر غفاری از دنیا رفت، ابوذر کنار قبرش نشست و با چشمی گریان و دلی سوزان چنین گفت: «ای فرزندم! خدا تو را بیامرزد که تو نیکو فرزندی بودی. من از تو خشنود بودم، ولی سوگند به خدا! مرگ تو مرا در هم نشکست؛ زیرا به کسی غیر خدا دل نبسته ام و به کسی نیاز ندارم. اگر ترس و وحشت قبر نبود، دوست داشتم به جای تو بخوابم. ای فرزندم! بدان که فراق تو مرا به گریه نینداخته است و سوگند به خدا! برای جدایی تو گریه نمی کنم، بلکه گریه ام برای این است که هنگام مرگ و پس از آن به تو چه گذشت. ای پسرم! در پاسخ پرسش بازخواست کنندگان چه گفتی و آنها با تو چه گفتند؟

خدایا! آنچه از حقوق پدری بر پسرم واجب کرده ای، آن را به او بخشیدم! تو هم از حقوق خود بر او بگذر»

 بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۲۹