گل‏های محمدی (ص) ، یکی یکی پژمردند؛ دیگر در بوستان اهل بیت، جز من، گلی نمانده!
توفان در راه است، باید خود را به «کشتی نجات» برسانم! من آخرین بازمانده از قافله‏ی عاشورا هستم!
رفیق لحظه‏های خوب من! بارها در گرمای آغوشی آرمیدم و بارها به نغمه‏ی دلنواز لالایی‏ات دل سپردم
امّا … این لحظه، نه آغوش تو، و نه آغوش مادر، هیچ کدام آرامم نمی‏کند.
که من صدای لالایی خدا را می‏شنوم! که من آغوش باز خدا را می‏بینم!
وقت تنگ است؛ باید بروم؛ این قدر بر «ماندم» اصرار مکن! در خیمه ماندن و از عطش مردن؟ … نه! … نه! تا درهای شهادت را نبسته‏اند باید بروم! من تشنه‏ی پروازم. می‏خواهم از بابا دفاع کنم. معراج سرخ من، روی دست‏های بابا دیدنی است!
گهواره‏ی من! به خدا که آرزوی بهشت، لحظه‏ای رهایم نمی‏کند. من آخرین سرباز حسینم!
و مظلوم‏ترین شهید کربلا؛ باید بروم، دنیا منتظر پرواز من است … .

اطلاعیه لایه باز مراسمات محرم شماره ۶

اطلاعیه لایه باز مراسمات محرم شماره 6

جهت دریافت اطلاعیه لایه باز مراسمات محرم شماره ۶ با ذکر صلوات کلیک کنید

اطلاعیه لایه باز مراسمات محرم شماره 6

نکته بسایر مهم :

طرح ها هیچ کدام کار بنده نیست و توسط دوستان برای ما ارسال شده به همین دلیل منبع درستی در دسترس نداریم.

 

داستان نوشت :

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

محمّد بن عجلان ثروتش را از دست داد و به شدّت فقیر شد و مقدار زیادى نیز بدهکار شد. بالاءخره به فکر افتاد که پیش حاکم مدینه که از خویشاوندانش بود، برود و از نفوذ او استفاده کند. در بین راه ، به پسر عموى امام صادق (ع) رسید، پس از سلام و احوال پرسى ، پسر عموى امام از او پرسید: کجا مى روى ؟
محمد گفت : مقدار زیادى بدهى دارم ، و پیش امیر مى روم تا کارم را اصلاح کند. پسر عموى امام گفت : از پسر عمویم حضرت امام جعفر صادق (ع) چند حدیث قدسى شنیده ام که مى خواهم برایت نقل کنم .
خداوند مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند کسى که به غیر من امیدوار باشد امیدش را قطع مى کنم . و نیز مى فرماید: واى بر این بنده ، او بدون اینکه ما را بخواند، و از ما بخواهد، نعمت هاى خود را به او عطا نمودیم ، آیا اگر ما را بخواند و درخواستى نماید، خواسته اش را رد مى کنیم ؟

ما عَدَم بودیم ، تقاضامان نبود

لطف حق ناگفته ما مى شنود

آیا تو گفتى خدایا چشم مى خواهم که خداوند به تو چشم داد؟ آیا وقتى خداوند به تو گوش و دهان و دست و پا داد، تو آنها را از خداوند خواسته بودى ؟ محمد که این احادیث را براى اولین مرتبه مى شنید، با اشتیاق گفت : دوباره آنها را برایم بخوان .
پسر عموى امام صادق (ع) دوباره احادیث را خواند. و محمد با دقّت به آن گوش فرا داد. بالا خره فرمایش خداوند در او اثر کرد. و گفت : به خداوند امیدوار شدم و کارم را به او واگذار کردم .
این را گفت و راهش را کج کرد و به خانه بازگشت . طولى نکشید که گرفتاریهایش بر طرف گردید و قرض هایش پرداخته شد

استعاذه : ص ۱۸۶